أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

108

تجارب الأمم ( فارسى )

گفت : ابن فرات پانصد هزار دينار از سپرده‌هاى دست ناخورده را پس گرفته ، در حالى كه هنگام بيچارگى سوگند ياد كرده بود كه همهء سپرده‌هايش را نشان داده است . نصر اين گزارش را به مقتدر گفت تا او را بر ضد ابن فرات برانگيزد . نصر و ابن حوارى ابو على بن مقله را فريب داده به هواى وزير شدن انداختند تا آگاهىهائى به زيان ابن فرات از او بگيرند و به نزد مقتدر برده او را برانگيزند . اين گزارشها را كه بر سر زبانها افتاده بود ، ابو الخطاب پسر ابو العباس بن فرات به عموى خود [ ابن فرات وزير ] رسانيد . او گفت : هر گاه من در وفادارى ابن مقله كه او را پرورده‌ام شك كنم بايد در فرزندانم و در تو نيز شك روا دارم [ 1 ] ! ولى كم كم ابن فرات از درستى گزارش دربارهء ابن مقله آگاه شد * برخى از آن را با شگفت‌زدگى به ابن مقله باز گفت ، تا شايد او را از اين كار باز دارد ، ولى ابو على بن مقله بيمناك شد كه مبادا او را بيچاره كند ، پس بر كوشش خود بيفزود و به نصر پرده‌دار نزديكتر شد . سال سيصد و پنجم آغاز شد در روز دوشنبه دوم محرم دو فرستاده پادشاه روم براى آشتىجوئى از راه فرات به مدينة السلام رسيده ، پيشكش‌هاى فراوان همراه آورده بودند . ايشان را در خانهء صاعد بن مخلد فرود آوردند . ابن فرات دستور داد خانه را فرش كرده همهء نيازهايشان را از ابزار و ظرف ، و خوراك و شيرينى و چارپا فراهم كردند تا همراهانشان نيز در آسايش باشند . ايشان خواستار ديدار مقتدر بالله شدند تا پيامى كه همراه دارند برسانند . به ايشان گفته شد كه اين كار دشوار و پيش از ديدار وزير ناشدنى است . بايد خواست خود با وزير در ميان نهيد تا بداند و از خليفه * اجازت گيرد و دربارهء خواست شما رايزنى كند و خواهش نمايد كه برآورده شود . ابو عمر عدى بن عبد الباقى كه از مرز با ايشان

--> [ ( 1 - ) ] ن . ك : الوزراء 120 - 119 : 215 .